|
علی مهدیزاده برای همیشه هست!
شهریور ست و رفته شور عشق از سر افتاده این شب ها غرور عشق از سر تنها به یمن بادهای تند پائیز روشن شده در دل تنور عشق از سر حالم شبیه ماهی سرخی ست تنها افتاده در تنگ بلور عشق از سر دریا کنار دستم و من دست بسته دردآور ست آری مرور عشق از سر از دور ها پیداست انگاری دوباره دروازه های شهر دور عشق از سر از سر که بالاتر رود فرقی ندارد یک یا دو انگشت عبور عشق از سر... مرداد ۸۶
عشق با من تازگی بدجور سرسنگین شده ست سایه ی این بی وفا این دور و بر سنگین شده ست در قدم هایش ببین تردید را؛این روزها گام های محکم این رهگذر سنگین شده ست مرگ دارد در تنم می روید و بر شانه ام شاخه های این درخت بی ثمر سنگین شده ست تا سحر از بیستون چیزی نمی ماند، چه سود خواب شیرین تازه هنگام سحر سنگین شده ست باد هو هو می کند از عشق در گوشم ولی گوش های من چنان گوش پدر سنگین شده ست... |