|
علی مهدیزاده برای همیشه هست!
سلام
فقط به این خاطر که باید بروز می کنم:
به مسعود سعد و حصار نای اش...
زندانی این بند آزادی ندارد
عشق عین ویرانی ست آبادی ندارد
از کوچه ی معشوقه باید بگذرد باد
ورنه شمیم یار هر بادی ندارد
غم را طلب کرده ست هر جویای عشقی
عشق ست و چون دیوانگی شادی ندارد!
حیران و سرگردانم عمری در پی یار "تو"
مانند آهویی که صیادی ندارد
شیرینی این داستان تلخ این ست
این بیستون دیری ست فرهادی ندارد...
از عشق دوری کن که این میراث کهنه
تاب دلی را که به آن دادی ندارد
ضمنن توی بیت چهارم مصراع اول یا "تو " را بخوانید یا "یار" |