انشالله قذافي سقوط كرده است

این هم از عجایب روزگار ست که شعری که چند وقتی بیشتر نیست گفته ای و می خواهی روزهای اول شهریور و در ایام به اسارت گرفته شدن امامت "سید موسی صدر"، در وبلاگ بگذاری را مجبور می شوی تنها یک روز زودتر روزآمد کنی چون خبر بزرگی شنیده ای و باید آن را به بقیه دوستانت بگویی

قذافی کثیف شکست

الحمدلله الذی جعل اعدائنا من الحمقا

خدایا شکر

الله اکبر

 

تقدیم به حماسه امام موسی صدر و جنبش مقاومت اسلامی و به امید پیروزی نزدیک همگی شان...

 

شبیه صخره که با جذر  و مد نمی شکند

به یک تلنگر انگشت سد نمی شکند

دلی که دامنه اش کوه ها ست وقتی که

غم از چهار طرف می وزد نمی شکند

جنون بید ببین در مقابل توفان

بدون واهمه می ایستد نمی شکند

کسی که در دل زندان نشسته دنیا نیز

به سینه اش بزند دست رد نمی شکند

قسم به (عشق) که پیمان (مرگ) و (آزادی)

هزار سال اگر بگذرد نمی شکند


پي نوشت:

اي كه دستنت مي رسد كاري بكن...

مسئولين محترم  عاجزانه از شما تقاضا دارم كه در اين ايام مبارك ماه رمضان و ليالي قدر و با توجه به شرايط مساعد پيش آمده دركشور  ليبي پرونده ربوده شدن امام موسي صدر را  كه انشالله هنوز برايتان مفتوح ست پيگيري نمائيد.

پي نوشت دو: درد اينجاست كه حتي سايتهاي خبري خودمان در گيرو دار اخبار مثلا لحظه به لحظه شان از ليبي هنوز " لااقل يك ساعت است دارم وبگردي ميكنم" درخواستي درباره نجات امام موسي صدر منتشر نكرده اند

من برای خیلی از افراد سودی داشتم

 

نه اینکه دل زده باشم از عشق و آدمها
نه اینکه فکر کنم بیشتر شده غم ها
ولی به رابطه هایم عجیب مشکوکم...

می خواستم این پست را به  میم. ز هدیه کنم

شعری هم بود:

هرقدر دل داده آن اندازه مشکل داده است

آنکه مشکل داده ست حتما قدر آن دل داده است

...

خب! نشد دیگر...

اما بعد از آن عاشقانه ای که قبل ترش گفته بودم را دست مایه پست جدیدم دانستم:

وقتی که نیستی گلم افسرده می شوم

قلبم نمی زند جسدی مرده میشوم
....

اما این نیز " پست " نبود دیگر

و حالا فکر میکنم بایست چند تا حرف نامربوط بزنم و خستگی پنج سال وبلاگ داری را بتکانم
توی بی ربطی این حرف ها

۱.خدایت بیامرزد فرج
حتی همین دو شب پیش هم که با علی توی آن اتاقک گرم و بدنور نگهبانی حرف میزدیم نزدیک بود بغض کنم و...

۲.شک ندارم اشکم در مشکم ست " یا لااقل بوده " اما نمی دانم چرا این روزها راحت گریه نمی کنم
" یکی اش همین مورد فوت مهدی پرویز..."

۳.به سلامتی همه تان کلینیکی راه انداخته ایم برای مددکاری و راستش خودمان هم نمی دانیم این کار ارزش ریسکش را دارد یا نه اما توکلمان به خداست..." ما یعنی من و مینا"

۴.باز هم به سلامتی همه تان از شر دو تا هیولا " نه از نوع افلاطونی اش" راحت شدم
" دانشگاه و سربازی/ یکی بعد دیگری"

۵.طولانی شد. ببخشید. بعدا شعری می شوم...

۶.به عادت معهود پرحرفی/بعد از نوشته ام: کتاب زمانی که یک اثر هنری بودم از اریک امانوئل اشمیت را بخوانید شک ندارم همه تان یاد مرشد و مارگاریتا خواهید افتاد "یا افتاده اید"