سلام
این روزها پرشده از وزیرهای پیشنهادی و رای های اعتماد
پر از سر و صدای تلویزیون ملی "مثل نفت ملی مثل خیلی چیزهای ملی دیگر..." از دست آوردهای دولت های!! اخیر و البته خیانت های دولت های قبل
از اعتراف هايي كه از روي كاغذ تايپ شده و روبه دوربين خوانده مي شود
من هم جا نمانده ام...
و توی همه این احوال من خوشحالم
آری شادم چون تکلیفم را می دانم
بهرحال این پستم را برای میثم مبین بروز کرده ام
عزیز بزرگواری که چهارسال پیش با او تا اول اتوبان قم-تهران پیاده میرفتیم و هی حرف می زدیم بدون اینکه بدانیم امروز همه حرف هایمان را...
شهریور ماه عجیبی ست میثم مبین دنیا می آید و امام موسی صدر...
نهم شهریور سالروز ربوده شدن امام موسی صدر (سلم الله تعالی) است و این چهارپاره ی شکسته بسته حاصلی ست از توسل من...
زنداني اتاق صدو سيزده نوشت :
" من اعتراف مي كنم او را نديده ام
من اعتراف مي كنم اين مرد پاك را
جز در خيال و قصه و رويا نديده ام
اصلا كسي وجود ندارد به نام او
اصلا (امام موسي صدري) نبوده است
انكار ناشيانه تاريخ سخت نيست!!
آري، "تبوك" و "خيبر" و "بدري" نبوده است
مانند او وجود ندارد بدون شك
آخر چگونه مي شود اينگونه مرد بود
هم مرهمي براي جراحات دوستان
هم با سپاه دشمن خود در نبرد بود
آخر چه جذبه داشت صداي مطنطنش
آخر چه بود در پس لبخند او نهان
درياي بي كرانه ی سرخ سخن، لبش
در چشم هاش جا شده بود ابر و آسمان
اصلا عجيب نيست كه يك ملت ضعيف
زير پناه بال و پرت عاشقت شود
اما چگونه مي شود اينقدر خوب بود...؟؟
آنقدر كه شكنجه گرت عاشقت شود...
هر شير سركشي كه به ديدار او رسيد
چون صيد در مقابل او رام رام بود
حتي اگر به مذهب من شك كنيد باز
من حاضرم قسم بخورم او امام بود..."
******
لازم به گفتن ست كه اين شعر تازه را
با چشم هاي قرمز و گريان نگفته ام
باور كنيد آنچه كه در فوق آمده
زير شكنجه هاي فراوان نگفته ام...