این شبهای داغ


ماه ست و شهاب ست که شب لب دارد

بر چشم اگر ابروی مورب دارد

پنهان شده پشت روی ماهش خورشید

این است که فکر میکنی تب دارد


 پ.ن: قرار بود عنوان پست " رویای نیمه شب تابستان " باشد اما به خاطر مطلب استادم پائیز با عنوان
"این روزهای داغ" عنوان مطلب تغییر کرد

انشالله قذافي سقوط كرده است

این هم از عجایب روزگار ست که شعری که چند وقتی بیشتر نیست گفته ای و می خواهی روزهای اول شهریور و در ایام به اسارت گرفته شدن امامت "سید موسی صدر"، در وبلاگ بگذاری را مجبور می شوی تنها یک روز زودتر روزآمد کنی چون خبر بزرگی شنیده ای و باید آن را به بقیه دوستانت بگویی

قذافی کثیف شکست

الحمدلله الذی جعل اعدائنا من الحمقا

خدایا شکر

الله اکبر

 

تقدیم به حماسه امام موسی صدر و جنبش مقاومت اسلامی و به امید پیروزی نزدیک همگی شان...

 

شبیه صخره که با جذر  و مد نمی شکند

به یک تلنگر انگشت سد نمی شکند

دلی که دامنه اش کوه ها ست وقتی که

غم از چهار طرف می وزد نمی شکند

جنون بید ببین در مقابل توفان

بدون واهمه می ایستد نمی شکند

کسی که در دل زندان نشسته دنیا نیز

به سینه اش بزند دست رد نمی شکند

قسم به (عشق) که پیمان (مرگ) و (آزادی)

هزار سال اگر بگذرد نمی شکند


پي نوشت:

اي كه دستنت مي رسد كاري بكن...

مسئولين محترم  عاجزانه از شما تقاضا دارم كه در اين ايام مبارك ماه رمضان و ليالي قدر و با توجه به شرايط مساعد پيش آمده دركشور  ليبي پرونده ربوده شدن امام موسي صدر را  كه انشالله هنوز برايتان مفتوح ست پيگيري نمائيد.

پي نوشت دو: درد اينجاست كه حتي سايتهاي خبري خودمان در گيرو دار اخبار مثلا لحظه به لحظه شان از ليبي هنوز " لااقل يك ساعت است دارم وبگردي ميكنم" درخواستي درباره نجات امام موسي صدر منتشر نكرده اند

پستی برای سرگشتگی این روزهای من وعباس برومند عزیز



اول اینکه یکبار توی کامنتدانی ام یک میثمی که اصلا فامیلی اش مبین نیست و اصلا هم رتبه یک کنکور ارشد نیست و اصلا هم نمی خواهم اینطوری بهش تبریک بگویم برایم نوشته بود که دارم خیلی خانوادگی می کنم وبلاگم را.

دوم هم اینکه چهار پنج سال پیش که خیلی کوچکتر بودم فکر می کردم آدم ها خیلی باحال اند چون فقط باید باهاشان زندگی کرد؛ چون یکجورهایی مجبوری هرروز صبح و ظهر وشب و حتی وقت و بی وقت ریخت شان را حالا یا از پشت عینک یا پشت شیشه ماشینی که سوارش هستی، ببینی

سوم هم اینکه بعد از اینکه دو سه سال پیش بزرگ شدم فهمیدم بعضی وقت ها آدم ها را دوست دارم چون می فهمندم. حالا واقعا وقتی کسی را دوست دارم چه معنایی دارد که داد نزنم؟

چهارم

استاد پائیز را در طوفان بی ملاحظه ببینید

مهدی رحیمی " م.زمستان " را در کفشدار بینید

محمد زارعی را در وبلاگ حلقه پنجم

مهدی اشرفی را در عکس های رنگی

و اما شعر

هرچه احساس کَر و کور به هم نزدیک است
حبس هم در قفس و گور به هم نزدیک ست

بوسه بند است چه در قید، چه در بی قیدی
دَهَنِ تُنگ و لب تور به هم نزدیک است

گرچه فرق است میان زخمی با زخمی
نیش زنبور و زنِ بور به هم نزدیک است

تا زمانی که سرِ سبز و زبانِ و سرخت
ن
رسد بر سر منشور به هم نزدیک است

شوری بغض به شیرینی فریاد خوش ست
اشکِ شیرین و لبِ شور به هم نزدیک ست 

سرنوشت من و تو زیرِ لگد، له شدن ست
سرنوشت ملخ و مور به هم نزدیک ست

ما دو "ابرو"ی دو "چشم"ایم که در هر "صورت"
هر قَدَر هم که زِهَم دور به هم نزدیک ست

 

پ.ن : اینجا مشهد ست صدای مرا می شنوید؟

پ.ن دوم : مرا اینجا  هم ببینید


 

اوره کا اوره کا!!!

هرکس دلش نخواسته باشد ضرر کند

از عشق بی تفاوت باید گذر کند




در اینجا معنی اش را بخوانید

پستی برای مینا

 

تنهایی را با تو فقط پایانی ست

چون جمع من و کسی به جز تو ما نیست

همراه عزیز اول و آخر من

با داشتن تو هیچکس تنها نیست

*****

تنها نه تو خاطرت مریض دگری ست

هرکس را خواستم عزیز دگری ست

با اینهمه پس نمی کشم پا از عشق

چون لذت عشق با تو چیز دگری ست

******

عمری که به بلبل نفسی می گذرد

صد سال به مرغ قفسی می گذرد

شاید بتوان گذشت از جان اما

از خیر تو آخر چه کسی می گذرد!

******

و این هم رباعی برای پدر معنویم مهدی رحیمی که تازگی ها ازدواج کرده است

از دور شما کاش بدی دور شود

اسباب و اثاث عیشتان جور شود

آنقدر به پای عشقتان پیر شوید

تا چشم حسودهایتان کور شود

پستی برای میثم مبین

سلام

این روزها پرشده از وزیرهای پیشنهادی و رای های اعتماد

پر از سر و صدای تلویزیون ملی "مثل نفت ملی مثل خیلی چیزهای ملی دیگر..." از دست آوردهای دولت های!! اخیر و البته خیانت های دولت های قبل

از اعتراف هايي كه از روي كاغذ تايپ شده و روبه دوربين خوانده مي شود

من هم جا نمانده ام...

و توی همه این احوال من خوشحالم

آری شادم چون تکلیفم را می دانم

بهرحال این پستم را برای میثم مبین بروز کرده ام

عزیز بزرگواری که چهارسال پیش با او تا اول اتوبان قم-تهران پیاده میرفتیم و هی حرف می زدیم بدون اینکه بدانیم امروز همه حرف هایمان را...

شهریور ماه عجیبی ست میثم مبین دنیا می آید و امام موسی صدر...

نهم شهریور سالروز ربوده شدن امام موسی صدر (سلم الله تعالی) است و این چهارپاره ی شکسته بسته حاصلی ست از توسل من...



زنداني اتاق صدو سيزده نوشت :

" من اعتراف مي كنم او را نديده ام

من اعتراف مي كنم اين مرد پاك را

جز در خيال و قصه و رويا نديده ام

اصلا كسي وجود ندارد به نام او

اصلا (امام موسي صدري) نبوده است

انكار ناشيانه تاريخ سخت نيست!!

آري، "تبوك" و "خيبر" و "بدري" نبوده است

مانند او وجود ندارد بدون شك

آخر چگونه مي شود اينگونه مرد بود

هم مرهمي براي جراحات دوستان

هم با سپاه دشمن خود در نبرد بود

آخر چه جذبه داشت صداي مطنطنش

آخر چه بود در پس لبخند او نهان

درياي بي كرانه ی سرخ سخن، لبش

در چشم هاش جا شده بود ابر و آسمان

اصلا عجيب نيست كه يك ملت ضعيف

زير پناه بال و پرت عاشقت شود

اما چگونه مي شود اينقدر خوب بود...؟؟

آنقدر كه شكنجه گرت عاشقت شود...

هر شير سركشي كه به ديدار او رسيد

چون صيد در مقابل او رام رام بود

حتي اگر به مذهب من شك كنيد باز

من حاضرم قسم بخورم او امام بود..."

******

لازم به گفتن ست كه اين شعر تازه را

با چشم هاي قرمز و گريان نگفته ام

باور كنيد آنچه كه در فوق آمده

زير شكنجه هاي فراوان نگفته ام...

پستی برای علی فاطمی صفت

 

مرا بگیر در آغوش  ، باز کن بغلت را

 

 

به من بگو همه  ی حرف های تنگ دلت را

 

 

مرا بگیر و بسوزان و دود کن به همان شکل

 

 

که بی مضایقه سیگار های مشتعلت را

 

 

ببند لبهایت را، زیاد ارزان مفروش

 

 

به نیش اینهمه زنبور  کندوی عسلت را

 

 

تن تو " تیر "، لب تو " زحل "، نگاه تو " زهره "

 

 

که کوچک ست " زمین " کهکشان بی بدلت را!

 

 

به جز غمی که پُری حلقه حلقه از نفسش؛ کیست؟؟

 

 

که مشتری بشود حلقه حلقه ی زحلت را…

 

 

تو کوه سرد  دماوندی و همیشه پر از بغض

 

 

 

خدا نیاورد آن روز را که تو گسلت را…

 

به امیر غزل ایران

 

آدمی آه دمی هست و دمی دیگر نیست

 

نفسی می رسد اکنون و کمی دیگر نیست

 

زندگی آتش طور است که از ما دور است

 

می رسد وقتی در یک قدمی دیگر نیست

 

مثل ارگم که پس از خواب هزاران ساله

 

چشم وا کرده و فهمیده بمی دیگر نیست...

 

"یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم!!!"

 

در این خانه چو مرگ ست غمی دیگر نیست

...

کاش ای مرگ در آغوش بگیری من را

 

که مرا غیر ضریحت حرمی دیگر نیست

 

 

دارد عید می آید

 

برای م. عزیزم

سرخوشم سرخوش از این شور که در سر دارم

 

                   گویی از عشق دوتا بال به پیکر دارم

 

عشق رویای رسیدن به تن توست که من

 

                  سر نمی خواهم از این خواب گران بردارم...

البته هنوز ادامه اش را نگفته ام

 

اما بعد اینکه داداش گل ما بالاخره دست به کار شده تا یه تربچه ی تپل به جامعه ش هدیه کنه

اسم این پسر خوجل موجل:       سبحان

 

می خواستم از خدای رحمان بشوی

 

انگار خدا خواسته "سبحان" بشوی

 

آنقدر ببوسمت که از آمدنت

 

بر ورطه ی این جهان پشیمان بشوی...

 

 

                           مانند زین الدین زیدانی تو

 

                       شیرین و شلوغکار و شیطانی تو

 

                       دنیا همه در سجده به یادت هستند

 

                         سبحانک سبحانک ...سبحانی تو...

دی شيخ ما علي مهديزاده همي گفت:

 

دال كمر اگر كه بخواهد الف شود             بايد به سمت باد وزان منعطف شود

شهريوري كه فكر رسيدن به آذر ست       بايد كه از جوانه زدن منصرف شود

خمّ شراب ميكشدش عاقبت به بر           انگور اگر به مسجد هم معتكف شود

"مي" لحظه اي قرار نگيرد به جام اگر        تقديرش از مسير قدح منحرف شود

تقدير حكم كرده كه اينجاي اين غزل         بر تنگناي قافيه اش معترف شود

"تقدير" آه كاش موافق شود كمي            تا دال اين كمر بتواند الف شود!





پستی برای مهدی پرویز عزیز و البته خودم...

 

 

غم آفریده شد اصلا که هی تو غم بخوری  

 

زمانه خواست که همراه غم رقم بخوری

 

عزای مرگ پدر یا پسر تفاوت چیست؟

 

«مهم غم ست که باید ـ زیاد و کم ـ بخوری»

 

همین همیشگی گریه ات سبب شده است

 

که از سیاهه ی «معقول ها» قلم بخوری...

 

شب خوشی ست شبی خوش که جاده ام بشوی

 

که هی قدم بزنم من که هی قدم بخوری!

 

چقدر خواب در این گیر و دار می چسبد

 

خصوصا اینکه سه تا بسته قرص هم بخوری

 

خصوصا اینکه کسی غیر من نداند که

 

خیال داشته ای جای قرص سم بخوری

[مربع]

بمیر گرچه کسی باورش نخواهد شد

 

که مرده ای تو حتی اگر قسم بخوری... 

 

امروز که دارم این سطر را مینویسم ۲۰/۶/۱۳۹۰ است و مهدی پرویز یکی دوماهی ست از پیش ما رفته است.