پستی برای مینا
تنهایی را با تو فقط پایانی ست
چون جمع من و کسی به جز تو ما نیست
همراه عزیز اول و آخر من
با داشتن تو هیچکس تنها نیست
*****
تنها نه تو خاطرت مریض دگری ست
هرکس را خواستم عزیز دگری ست
با اینهمه پس نمی کشم پا از عشق
چون لذت عشق با تو چیز دگری ست
******
عمری که به بلبل نفسی می گذرد
صد سال به مرغ قفسی می گذرد
شاید بتوان گذشت از جان اما
از خیر تو آخر چه کسی می گذرد!
******
و این هم رباعی برای پدر معنویم مهدی رحیمی که تازگی ها ازدواج کرده است
از دور شما کاش بدی دور شود
اسباب و اثاث عیشتان جور شود
آنقدر به پای عشقتان پیر شوید
تا چشم حسودهایتان کور شود
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر ۱۳۸۸ ساعت 9:20 توسط ع.م.روستا
|
این جمله زیبایی که بالا خواندید را بدون شک علی مهدیزاده ای که مددکاری می خواند نفرموده است بلکه یک آدم با صفای مرحومی که اسمش علی صفایی حائری ست گوینده آن می باشد